تبلیغات
سکانس زندگی - سکانس سربازی 1

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


سکانس سربازی 1

سلام. بههههههههه چقد دلم تنگ شده براتون..

آقا ما رفتیم سربازی!

رفتیم یزد و چون برگ کفایت داشتم از آموزشی معاف شدم و

دو روزه برگشتم خونه! بعد یزد منو تو تقسیماتشون انداختن شیراز

منم رفتم شیراز خودمو معرفی کردم،بعد داشتن ما رو تقسیم مجدد

میکردن،همه ملت افتادن  لشکر  ، منم داشتم میافتادم اما یهو یکی اومد

پرسید کی لیسانس کامپوتر داره؟ منم گفتم: من! گفت برو پیش سرهنگ!

رفتم پیش سرهنگ ،گفت لیسانس کامپیوتر داری؟ گفتم نه  ولی بلدم

یه چندتا سوال پرسید و بعد منو همون جا نگه داشتن ، و الان تو قسمت

دفتر فرماندهی مشغول به خدمتم . تو همین چند روزه چه اتفاقایی افتاده

و چه چیزایی دیدم که تا به حال فک نمیکردم هم دیگه بماند

بعد بیشتر توضیح میدم که دقیقا کدوم پادگانم و چکار میکنم و خلاصه

اوضاعم چجوریه

اینم یه عکس با موهای کوتا از خودم در دوره خدمت سربازی :




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 موضوع : سکانس سربازی      نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.