تبلیغات
سکانس زندگی - روزمره 53

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


روزمره 53
بهمن سال 95 هم در حاله گذر است! اینم اولین و احتمالا آخرین پستیه که تو سال 95 میذارم.
دی ماه سال گذشته اینجا نوشتم چقد زود گذشت!  یه جوری گفتم انگار دیگه قراره ازون به بعدش دیگه دیرتر بگذره!
یه سری از سکانس ها رو به زور باید  تحمل کرد. از یه ور دوس داری بگذره تموم شه و از یه سمت هم میگی نه،حیفه ،عمره
من که یه بار بیشتر زندگی نمیکنم. فکرشو کن. یه بی نهایت زمان قبل از به دنیا اومدنمون داریم و یه زمان بی نهایت هم بعد از عمرمون.
و البته یه وسعت بی نهایت از فضا و مکان هم همیشه در همه ی این زمان ها بوده و هست و خواهد بود. توجه کن، بیییی نهایت...
حالا  دقبقا ما وسط همه ی این بی نهایت ها یه فرصت زندگی داریم. قبل و بعدش که نیستیه. حالا این فرصت بی نهایت کوچولو که در یه مکان بی نهایت کوچیک که جزعی از هستی و وجود هستیم ،می صرفه که لذت نبریم ازین سکانس زندگی؟؟؟
پس به جای نشستن و فکر کردن به شرایط، بهتره فقط به  لذت بردن از زندگیمون فکر کنیم که اوضاع و شرایط بیشترش به شانس ربط داره اما لذت بردنه غیر از شانس به خود آدم هم برمیگرده. بهتره به اون قسمتش که به خودمون مربوطه بیشتر  تمرکز کنیم که خربزه آب است!
بدرود




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1395 موضوع : روزمره ها رسم زندگی دل نوشته ها      نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.