تبلیغات
سکانس زندگی - یه اتفاق بد

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


یه اتفاق بد

وقتی دیدمش اولش نشناختم،چون صورتش اونقد ورم کرده بود که اصلا نمیشد

شناختش.بالای لب و ابرو  و فرق سرش شکافته بود

دستاش خیلی  ورم داشت،پاشو تازه عمل کرده بود و تازه از اتاق عمل آورده بودنش

بیرون که من رفتم ملاقاتش.  خیلی گیج  بود و همش فکر امتحانایی بود که نتونسته بده!

میگفتن جمجمش هم ترک برداشته و یه کم هوا رفته داخل.  خدا خیلی رحم کرده که الآن زندس

چند روز دیگه هم باید دماغش رو عمل کنن

اسم و فامیلش محمدصادق تناور هست. چند روز پیش با موتور تصادف کرده

سر کار بوده که بهش یه فرمون میدن،میخواسته بره انجام بده که با یه کامیون تصادف میکنه

خرج دانشگاهش رو خودش میده،خیلی با معرفته

فقط  خواهش میکنم براش دعا کنید

تو این عکس،اون پیرهن قهوه ایه صادقه ، که اندازه دنیا دوسش دارم :




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : جمعه 17 تیر 1390 موضوع : دل نوشته ها      نظرات ()

نمایش نظرات 1 تا 30

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.