تبلیغات
سکانس زندگی - روزمره 13

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


روزمره 13

سلام!

اول از احوال دوستم (صادق) بگم: حالش بهتر شده خداروشکر،الان ورم هاش

بهتر شده،اما دستاش درد داره.  بعد از 10 روز آوردنش خونه.ایشالا که خوب میشه

دوم بگم از احوال اینروزا: نمیدونم چرا یه مدتی خیلی  سوء تفاهم پیش میاد!!!

خیلی کارا رو میخوام انجام بدم،اما همش یه اتفاقی میافته که ملت بد در موردم فکر میکنن!

چجوری بگم،به قولن: میام ثواب کنم،اما خودم کباب میشم.

اما بیخیال،درست میشه!

ترم تابستونه برداشتم،از امروز کلاس ها شروع شده،اما خوب امروز که من نرفتم،چون فردا هم تعطیله

تمام نمره های ترمی که گذشت رو هم زدن،خیلی بد بود اوضاع ترم،چیزی نیافتادم

اما سطح نمراتم خیلی پایین بود،آخه استادای تخصصیم به درد نمیخوردن!(البته به جز خانم شوشتریان )

خانم شوشتریان،عجب استادیه،سنش زیاده ، اما ماشالا عین گرگ میومد سر کلاس!

خیلی باهاش حال میکنم،خدا ببرتش تو جنت!

هرچند نمره 16و نیم بهم داد،اما خداییش حقم هم بیشتر نبود،البته راحت میتونستم 20 بگیرما! حیفش!

پ ن : کارت عابربانکم سوخت!




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : شنبه 25 تیر 1390 موضوع : روزمره ها      نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.