تبلیغات
سکانس زندگی - مرگ بر حقارت !

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


مرگ بر حقارت !

تا حالا شده اینقد زندگی بهت ظلم کنه که همش تو فکر خودکشی باشی؟

شده اینقد تحقیرت کنن،که از تحقیر شدن لذت ببری؟

سرنوشت اونی رو ننوشت که دوست داشت،اونی رو رقم زد که خودش از خودش ساخت!

میشد وضعیت خیلی بهتر از الآن باشه،اما گاهی اونی که دنبالشیم،ازش  رد میشیم و نمیبینیمش

و هدف میافته پشت سر زمان!    منظورم سن و ساله!   چیزی رو که دنبالشی هنوز بهش  نرسیدی

و دنبالشی که یهو میبینی سنت اینقد بالا رفته که دیگه یه جورایی اون هدف ارزش خودش رو

کمرنگ میکنه!      گذر زمان و صبر گاهی خوبه اما گاهی آدم رو از سن اوج جوونی دور میکنه

اما...        لعنت به ترس!   لعنت به ناامیدی!   

باید تحمل داشت،باید غرور داشت، باید درک کرد که چقد ارزش داری و خودت  نمیدونی!

باید به خودت عشق بورزی  .    .   .       باید بدونی کجای کارت  میلنگه!

خیلیا تو ظاهر بهت حال میدن و خوشحالت  میکنن! 

  اما کاش میدونستی چقد احساست رو به اشتباه تباه کردی

و ای کاش...   نه  ای کاش  خوب  نیس!

   بهتره  به جای( ای کاش) ،بگم  (امیدوارم)

امیدوارم بتونی اونی باشی که لیاقتشو داری.     فک میکنی ارزشی نداری، بی فایده ای،

اما بدون هستن کسایی که واقعا دوست دارن   مثله       .....من !

((( این مطلب رو به درخواست یه دوست،از زبان خودش نوشتم)))




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : دوشنبه 27 تیر 1390 موضوع : دل نوشته ها      نظرات ()

نمایش نظرات 1 تا 30

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.