تبلیغات
سکانس زندگی - روزمره 15

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


روزمره 15

اه اه اه!   عجب استاد  این خانم یاری زنگنه!

استاد روش تحقیقمونه،(ولی خداییش خیلی استاد خوبیه،گله ! )

اما میگن برا امتحان خیلی سخت گیره

میخواستم یه تحقیق در مورد موسیقی رپ بنویسم دیدم خیلی داره ناجور،سیاسی

میشه،بیخیالش شدم . رفتم یه تحقیق در مورد بانکداری و از این حرف ها پیدا کردم

............

جدیدا یه چند روزیه با برو بچ رفتیم باشگاه بدنسازی ثبت نام کردیم،میریم باشگاه

خیلی سخته که تو این گرما تمرین کنیم اما خب من مرد روزهای سختم!!

یادش بخیر،یه زمانی تو باشگاه واسه خورم یه رکورد دار  بودم،یاد روزای  جوونیم افتادم!

خب شما خودتون خدایی بگین کی تونسته رکورد منو  بزنه؟  رکوردم اینه:

سنم هفده هجده سال بود،وزنم حدود65 یا 66 بود،هیچی هم دارو استفاده نمیکردم

،بعد120کیلو پرس سینه میومدم. خیلیه هاا!    اما هیچ وقت نرفتم مسابقه

اگه میرفتم مثه اب خوردن اول میشدم. تازه پرسی هم که میرفتم کامل وزنه رو میاوردم رو سینم

و آروم میاوردمش بالا،بدون حتی یه ذره خطا!

آخی  که امان از پیری! حالا یه عکس هم به افتخار قدیم ها از خودم میزارم:

 

      




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : چهارشنبه 19 مرداد 1390 موضوع : روزمره ها      نظرات ()

نمایش نظرات 1 تا 30

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.