تبلیغات
سکانس زندگی - روزمره 23

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکانس زندگی
پاییز که میشد ، دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از هم کلاسی هایم را پوشیده باشم

 


روزمره 23

سلام .

این سلام که میزارم اول بعضی از مطالبم خودش عالمی دارها! خودم هم نمیدونم

چرا بعضی وقتا سلام میزارم و بعضی وقتا نه!

یه پ نه پ دو سه روز پیش برام اتفاق افتاد که جالب بود: نشسته بودم تو تاکسی،

 دو کورس که رفته بودیم گفتم آقا ممنون نگه دار،گفت پیاده میشی؟

گفتم نه برا خنده گفتم که بچه ها رو حیه بگیرن،شما به دل نگیرین!

بغل دستیم مرد از خنده!!

چند شب پیش یه جریانی برام پیش اومد، وقتی یادم میاد خیلی خندم میگیره

ساعت 10 شب بود،خیلی کوچه خلوت بود،داشتم خودم تنهایی پیاده میومدم به

طرف خونمون، بعد همیجوری که قدم میزدم یاد درس رشد و توسعه افتاده بودم

 که قراره برم کنفرانس بدم

بعد همیجور تو عالم خودم ، داشتم خودمو در حال کنفرانس دادن فرض میکردم

و هی برا بچه ها صحبت میکردم، بعد همیجوری داشتم بلند بلند با خودم حرف

میزدم و دستامم تکون میدادم که یهو صدا  قدم زدنه یکیو پشت سرم شنیدم ..

وااااااااا ی  اقد خجالت کشیدم که نگو! دیگه سرمو برنگردوندم ببینم کیه،فقط

تند تند راه رفتم تا ازش دور شم

حالا باور کن طرف تو دلش اقد بهم خندیده که نگو،میگه این چشه داره با خودش

محکم حرف میزنه و دستاشم تکون میده!!!




نویسنده : رضا حبیبی تاریخ : سه شنبه 10 آبان 1390 موضوع : روزمره ها      نظرات ()

نمایش نظرات 1 تا 30

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به سکانس زندگی می باشد.